سيد محمد كمره اى
101
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آنجا بود . قدرى صحبت با آقا ميرزا مسيح در باب تقسمى اراضى به عقيده دمكرات نموده ، زير بار نمىرفت كه رعيتها چون نمىتوانند خود را اداره نمايند واجب است ماها آنها را اداره نمائيم . بعد ساعت يك از شب بيرون آمده ، بهسمت شمس العماره ، سوار واگون ، توپخانه پياده ، تلگرافات كه به ميرزا محمد خان گفتم ، بعد از نشان به تلگرافخانه كه جواب را قبول نمايند . خود تلگرافات را به دكان ابو طالب سيگارى بده ، رفتم دريافت داشته ، هوا هم باد طوفانى داشت ، سوار واگون شده ، ميرزا ابو القاسم خان معاون الملكى ، غسال باشى ، نصرة الملك ، ميرزا محمد على خان ثبت اسناد را ملاقات ، بعضى تألمات از نبودن من اظهار داشتند و بعضى عقايد مرا تصويب نمودند . بعد به خانه آمده ساعت سه از شب اشكنه با تخممرغ ، من و احمد و ننه اسماعيل خورده خوابيديم . عصر هم فتح السلطنه آمد كه ديدن نموده باشد ، مختصرى نشسته اظهار داشت كه ما را گول زدند . قدرى از خرافت و حرص بينش و نمّامى و مارمولكى منوچهر خان بيان نموده رفتند . دعوت از من براى پيوستن به جنگلىها دوشنبه 12 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، ناظم الشريعه ملايرى آمد . گفتم آقاى ناظم العلماء اسنادش را سواد كرده و فرستاده شما هم اسناد خود را بياوريد تا من ملاحظه نمايم . بعد آقا اكبر آقا آمد . يك نفر هم بود اسمش يادم رفته ، بعد بيرون رفته با آقا اكبر آقا منزل حاج محمد نراقى رفته ؛ نبود . بعد به تنهايى منزل اورنگ رفته قدرى صحبت ، از آنجا به منزل آقا شيخ ابو طالب تبريزى رفته ، پسر آقاى آقا شيخ مهدى تبريزى آنجا بود . كاغذى آقا شيخ از تبريز به من نوشته بود داد و جمعى آنجا بود . صحبت پيشرفت جنگلىها را و اينكه من با آنها همراه شوم . بنده گفتم من تنها از تمام جماعات هستم و طرف وحدت قواى ايرانى به هراسمى كه باشد . اما اتحاد ملى [ را ] از همه اسماء بهتر [ مىدانم ] ، بعد از آن اتحاد اسلامى . اما اتحاد اسلامى موضوعيت ندارد . بعد نزديك ظهر بلند شده به منزل آمدم . ننه باقر و دختر و دو نوهاش خانه آمده بودند ، اما چه حال فلاكت بارى . ناهار دمپخت ، و خورشت او از بىگوشتى ، قيسى . ناهار عموما خورده ، بعد چايى . بعد حمام رفته ، بعد سه و نيم به غروب منزل آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى قدرى